|
اين هنرمند خوشنويس مي گويد: بر اين باورم كه شرح حال زندگي ام جزو خط هايم نيست، چرا كه من با حروف زندگي مي كنم و آنها را بسان باغباني وفادار كنار هم مي آرايم، سبزشان مي كنم و با آنها رها مي شوم. چنين شد كه بر آن شدم دست خط هاي خود را كه طي اين چند دهه عمرم مشق شد، در يك مجموعه گردآوري كنم تا يادگاري شود و در اين گنبد دوار بماند چرا كه خط، صداي سخن عشق است و ديگر هيچ.
وي ادامه مي دهد: ريشه تاريخي آن از كتيبه هاي نبطي كوفي عربي و يا كوفي هاي ايراني، كوفي هاي برگردار (مورق)... و ياقوت و خطوط مغربي ها را مطالعه كردم و همه آنان را با دل و جان و اشتياق نگاه كردم و در آن مستغرق شدم. از سياه مشق هاي ايام بي قراري ام تا شكسته هاي شيدايي ام و تا مرغهاي بسمل كه با حرارت شرقي مي آفرينمشان، در اين مجموعه جمع كردم. شيرچي در زمينه خط نستعليق چنين مي گويد: نستعليق در سرزمينم ريشه دارد و بزرگاني چون سلطانعلي مشهدي و ميرعلي، ميرعماد و ميرزا غلامرضا و محمدرضا كلهر، عمادالكتاب و برادران ميرخاني و اميرخاني... در تعالي نستعليق ناب كوشيدند تا صاحبان استعداد از طبقات مختلف مردم از اين هنر استفاده و تسلي خاطر پيدا كردند. نستعليق فرزند خلفي دارد كه شكسته نستعليق نام دارد و اين خط پررقص از ذوق و استعداد ايرانيان تراوش كرد و به بار نشست. اين خط، بهار پرطراوت است و شفيعا، درويش عبدالمجيد طالقاني و سير گلستانه و ميرزا غلامرضا اصفهاني زحمات فراواني براي آن متحمل شده اند.
|
به اعتقاد اين خوشنويس، طبيعت و ذات هر هنرمند بستگي به رسيدن مطلوب او به كمال و جلوه هاي ازلي دارد. او مي گويد: چه نيك است رقم هر هنرمند با آب جست وجو و تحقيق شسته شود. در آن هنگام است كه هنر او نوازشگر چشمان مردم زيبا انديشي است كه خوب مي نگرند و صفا مي پذيرند.
آيات و كلمات مقدس قرآني قسمتي ديگر از كتاب اخير اسرافيل شيرچي را شامل مي شوند و او در اين باره نيز مي گويد: اين آيه شريف (بسم الله الرحمن الرحيم) را بارها نوشته ام و هر بار كه رقم مي زدم، خورشيدي در من درخشيد، از پشت كوهها بيرون آمد و نوراني ام كرد. «الله» رعناترين و جذاب ترين حروف اين تابلو است. هيبت و حلاوتش معجزه آسمان و زمين است. قلم ني را فرماني نيست. در مركب بسان شب تيره، خورشيد زايش مي كند. در ميان رنگهاي قهوه اي و گرم تابلو، كلمه «الله» با رنگ طلايي كه نمادي از تقدس است، جلوه گري خاصي مي كند. نقوش دورتادور تابلو پيچك وار به هم تنيده شده اند و حروف را سماع عارفانه اي است.
![]() |
مصاحبه با عزتالله انتظامی
جادوی صحنه
بسیاری از مفاهیم كهن، در دنیای امروز معنا باخته و به اقتضای زمان جلوهای نو یافتهاند. «اسطوره» نیز از آن جمله است. دیگر اسطوره به معنای فرا مادی، مرده و هیچ كس آن را باور ندارد و دیگر هیچ كس به دنبال آن ایده آل بشری اما دست نایافتـنی كه جهانی را متحول سازد، نمی افتد. اكنون اسطوره كسی است كه بتواند در این هیاهو و جنجال زندگی خود را یافته، پا را از میدان «من» فراتر گذارد و به میدان «ما»، یعنی اجتماع، وارد شود.
حكایت «جادوی صحنه» همین است. داستانی است از زندگی اسطورهای كه وقتی در عالم واقع او را میبینی، منش اسطوره را در او مییابی نه ادای آن را. داستان «جادوی صحنه»، داستان مردی است از خردسالی تا كهنسالی. مردی كه به گفتهی«حمید سمندریان»، در دورهای كه «مردم برای هنر بازیگری جز ابتذال و انحراف اخلاقی، معنای دیگری قائل نبودند و به هنر به چشم دیگری جز وسیلهی تفریح نمی نگریستند... یك تنه تمام ضربت های سنگین و متلاشی كننده را تحمل می كند و بالاخره قدم در راهی می گذارد كه او را به رشد و تعالی می رساند...»
«اعظم كیان افراز» داستان «جادوی صحنه» را با بیان خاطرهای تلخ از دوران كودكی و عشق انتظامی به نمایش از زبان او با بغضی به كهنگی تمام سالهای گذشته از آن ماجرا، شروع میكند: «سال 1318 بود، موضوع مهم روز ازدواج یا نامزدی محمدرضا پهلوی با فوزیه همسر مصریاش بود و قرار بود دانشآموزان مدرسه با حركتهای موزون نمایش پرچم دو كشور را به نمایش درآورند.»
در برنامهای كه وزارت معارف قرار بود برگزار كند «شوق دیدن نمایشی كه قرار بود در افتتاحیه اجرا شود» او را چنان شیفته كرده كه به صورت پنهانی وارد استادیوم امجدیه شده و خلالی در برنامه ایجاد میكند. انتظامی كوچك و نحیف تنبیهی میشود كه هنوز داغ آنرا بر دلش حس میكند، داغی كه شوق دیدن نمایش بر دلش نشانده.
اینطور كه انتظامی میگوید، داستان كتاب به شصت سال پیش باز میگردد. به سالهای دههی بیست. آنزمان كه انتظامی از مدرسهی ابتدایی به مدرسهی صنعتی وارد شده بود و برای ورود به دنیای تئاتر، كنترل چی «تئاتر كشور» شد و همانجا اشعار «پرویز خطیبی» را به عنوان پیش پرده خواند و مقبول افتاد و پیش پرده خوان شد.
در «جادوی صحنه، نه می خواهم تاریخ تئاتر ایران را بنویسم و نه می خواهم سبکهای مختلف تئاتر ایران را تجزیه و تحلیل کنم. فقط خالصانه و صادقانه گفته ام که از 1320 چه بر من گذشته است. از تماشاخانه ی کشور تا آلمان تا هنرهای زیبا و فعالیتهای تئاتری بعدی ام. می خواستم آنچه بر من گذشته بنویسم، نه تاریخ تئاتر ایران را. ولی به تبع آنچه بر من گذشته قسمتی از وقایع اجتماعی هم در آن آمده است.»
بعد از اینکه انتظامی شاگرد عبدالحسین نوشین می شود، وارد تئاتر فردوسی شده که در سال 1327 در اثر فشارهای رژیم به تعطیلی کشیده می شود، عبدالحسین نوشین دستگیر می شود. سپس او به تئاتر سعدی می پیوندد، جایی که پاتوق روشنفکران بود. انتظامی می گوید «می خواستم با بهترین گروهها کار کنم، با هر ایدئولوژی ای که باشد. هنوز هم همان روحیه ی طلبگی را دارم. در کارگاهی که "ژان کلود کاریر" سال گذشته در تهران برگزار کرد، شرکت کردم.»
انتظامی كه كار با گروه نوشین و تئاتر فردوسی و سعدی را كه معروف به تئاتر تودهای ها بود، آغاز كرده بود، ناخواسته قریب به دوسال میزبان عبدالحسین نوشین، زندانی سیاسی فرار كرده از زندان، می شود شرح مفصل این داستان در فصل سوم و چهارم كتاب آمده است و بعد از آن به قصد آموختن تئاتر و دور شدن از محیط پر اضطراب ایران، عازم آلمان میشود. بعد از بازگشت به ایران، به دانشكدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران می رود.«همواره طلبه بودم كه بهترین جا بروم. میگفتم حتما باید دانشگاه تهران را ببینم، 44 سالگی وارد دانشگاه شدم
انتظامی حس طلبگی را همواره با خود داشته است. او میگوید«مسایل هنری آنقدر وسیع است كه آدم هرچه در آن جلو می رود میفهمد كه چیزی نمیداند.» او كه عاشق نقاشی است به همهی گالری ها سر می زند، و اكنون در 80 سالگی از اینكه به علت پا درد نمی تواند در جریان اتفاقات جدید هنری باشد، احساس شرمندگی دارد
انتظامی از جوانی فعالیتها و خاطراتش را مینوشته. آنطور كه خود میگوید«غلامحسین ساعدی كه نمایشنامههای او را بازی میكردیم به من گفت: بنویس، گفتم: نویسنده كه نیستم، گفت: بنویس، به عنوان یك سند میتواند استفاده شود.» و شد. بالاخره كیان افراز بعد از نزدیك به یك سال فعالیت این كتاب را روز بیست مهر ماه روانه ی بازار كتاب كرد. كیان افراز می گوید بعد از این كه اقای انتظامی در جشنواره ی فیلم نفت آبادان قبول كرد كه در نوشتن این كتاب همراهی كند، از آبان سال 82 شروع به جمع آوری و تنظیم خاطرات مكتوب و ضبط 11 كاست از خاطرات شفاهی كردند و بعد از قریب به یك سال فعالیت نشر «افراز» آن را به بازار كتاب فرستاد.
كتاب «آقای بازیگر» ، كه به فعالیتهای سینمایی انتظامی پرداخته، در آستانهی چاپ دوم قرار دارد و خیلیها مثل رمان خواندهاند.«جادوی صحنه» نیز كه همان لحن و روایت را دارد، به مثابه ی یك رمان اما مبتنی با واقعیتی ملموس خواهند خواند.
یك روایت فردی كه تاریخ را مرور می كند. انتظامی سه نسل را با خود همراه كرده و به اقتضای سنش و به اقتضای اینكه در میدان فعالیت هنری بوده شاهدی گویا بر تاریخی است كه از 1303 تولد او تا 1383 تحولات فراوانی به خود دیده است.
اكنون در دوران بازنشستگی بعد از بیش از نیم قرن فعالیت تئاتر و سینما انتظامی فقط میخواهد «تئاتر صحنهای» كار كند.
«دلم می خواهد یك جوان اندوخته های جوانیش را با من و اندوخته هایی كه دارم تلفیق كند و كار جدیدی ارائه دهیم.» كه متاسفانه تا كنون متنهای ارائه شده، مورد قبول او واقع نشدهاند.
انتظامی می گوید «كمدی موقعیت مثل اجاره نشینها را دوست دارم» اگر چنین موقعیتی پیش بیاید كه یك «كمدی، ایرانی خوب» باشد، برای آن رغبتی دارد.
انتظامی، نگران هنرمندان و وضعیت معاش آنهاست. او با مثال آوردن دو هنرمندی كه به سختی زندگی كرده و در نداری مرده اند گفت: «چه خوب می شد كه دولت یا افراد متمول از هنر حمایت میكردند.» آنها، آثار نقاشان را میخریدند و با این كار زمینهی اقتصادی هنرمندان را ارتقاء می بخشید ایكاش در مورد سایر هنرمندان نیز چنین روشهایی اتخاذ شود كه هنرمندان به سختی، زندگی نكنند.
انتظامی، ژنرال 5 ستاره ی سینما و تئاتر ایران اكنون در آستانهی بازی در فیلم «حكم» «مسعود كیمیایی» است. فیلمی كه كیمیایی با دیالوگ «مثل پر توی حریر نگهت می دارم.» او را مجاب به پذیرش نقش در عین كسالت كرده است
پایان داستان باز هم نقل قولی است از حمید سمندریان در مقدمهی «جادوی صحنه» ، «انتظامی هنرمند سادهای نیست كه بتوان دربارهاش ساده صحبت كرد. بضاعت های نهفته در او از تنوع و ایجاد فراوانی برخوردارند. قدرت او در انواع گوناگون نمایش، از كلاسیك تا مدرن، از كمدی تا تراژدری، از ملودرام تا فارسی ، در نقش هایی در قالب تیپ و كاراكتر و اینجایی یا جهانی، همگی اجرا شده، تجربه شده و با موفقیت هایی كمتر یا بیشتر، اقبال عام یافته اند… اگر ارزش آنها را واقعا احساس می كنی، پس میدانی كه در مقابل این پیكره های بزرگ عشق و استقامت، باید كلاه از سر برداری و به احترام بایستی. همین»
|
| |
|
نويسنده و كارگردان: داريوش مهرجويي مدير فيلمبرداري: حسن قلي زاده صدا: جهانگير مير شكاري، اصغر شاهوردي، بهروز معاونيان عكس: ميترا محاسني جلوه هاي ويژه: ماشاءالله بهرام پور، محمد علي نقي كني، غلام رضا نامي تدوين: حسن حسندوست موسيقي متن: ناصر چشم آذر طراح صحنه: فريار جواهريان، مالنيا فكري طراح گريم: مهران روحاني بازيگران: عزت الله انتظامي، حميده خيرآبادي، اكبر عبدي، حسين سرشار، فردوس كاوياني، رضا رويگري، سياوش طهمورث، منوچهر حامدي، ايرج راد، فريماه فرجامي، منيژه سليمي، تهيه كننده: محمد علي سلطان زاده محصول: شركت سهامي پخشيران سال ساخت: 1365 تاريخ نمايش: 1366 زمان: 130 دقيقه خلاصه داستان: خانه اي كه وارث يا وارثانش معلوم نيست، عده اي مستاجر دارد. خانه
جوايز: لوح زرين بهترين صدا برداري از پنجمين جشنواره فيلم فجر 1365 كانديداي لوح زرين جايزه ويژه هيئت داوران از پنجمين جشنواره فيلم فجر 1365 كانديداي بهترين بازيگر نقش اول مرد از پنجمين جشنواره فيلم فجر 1365 كانديداي بهترين فيلمبرداري از پنجمين جشنواره فيلم فجر 1364 كانديداي بهترين تدوين از پنجمين جشنواره فيلم فجر 1365 كانديداي بهترين فيلمنامه از پنجمين جشنواره فيلم فجر 1365 كانديداي بهترين كارگرداني از پنجمين جشنواره فيلم فجر 1365 |
|





